یادداشت هایی درباره همه چیز

خوش آمدید


شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 مرداد ماه سال 1389
لبهایی به رنگ صورتی

قد بلند بود با چشمان سبز رنگ و بلوز سفیدی که بر تنش داشت سر کوچه ایستاده بود  

از پشت شیشه های اتوبوس می شد به راحتی اون لبخند صورتی رنگش رو بر روی لباهای پهنش دید همین نگاه کوتاه زندگی من رو به مدت 10 سال با او گره زد . 

از قیافه جذابش خوشم می اومد بنابراین توجهش رو به سمت خودم جلب کردم .  

 همیشه یا پای تلفن بود یا با دخترهای مختلف می گشت 

 بدستش آوردم   

آروم   آروم

کم کم دست از همه دخترا کشید

و تمام تماس هاش به من ختم می شد 

دوستم داشت  

و 

دوستش داشتم 

کم کم چاق شد و شیکم آورد

موهای طلایی رنگش ریخت   

زیر چشم های سبز رنگش خطوط چروک پر رنگ شد 

دست هاش پر از جای زخم شد 

از بس عصبی بود  

 همش دعوا می کرد  

و در آخر 

 همه چیز با یک دعوابه پایان رسید

 


دوشنبه 31 خرداد ماه سال 1389
ماشین

 

مرد و زن همدیگه رو نگاه می کنند  مدت زمان زیادی نیست که همدیگه رو می شناسن زن همیشه احساس می کرد که مرد طوری نگاهش می کنه که انگار حرفی برای گفتن داره و گاهی اوقات توی دلش احساس می کرد که این مردی که کنار دستش نشسته و میخواد برای یه عمر دراز و طولانی شریک همه چیزش کنه اصلا دوسش داره

نگاه های گذرا و بی تفاوت ادامه داشت تا اینکه ماشین کنار یه پارک می استد و آفتاب با تمام گرماش به داخل ماشین رخنه می کنه تا شاید بتونه کمی از سرمایی که بین دو نفر رد و بدل میشه رو کم کنه

مرد دوباره با همان نگاه رو به زن می گه

چیزی رو می خواستم بهت بگم که حتی خانوادم هم از اون خبر ندارن

زن با چشمان بزرگش نگاهش رو به مرد می دوزه و با دقت به صورت مرد خیره می شه

من قبلا عاشق دختری بودم  و خیلی دوستش داشتم

زن  با شنیدن این حرف انگار که خجالت بکشه نگاهش رو  از مرد می دزده و به رو به رو معطوف می کنه

و حرف های مرد اینطور ادامه پیدا می کنن احساس می کنم که دیگه هیچ چیزی وجود نداره که بتونه من رو خیلی خوشحال کنه، هیچ چیز حتی مثل یه عشق جدید هم نمی تونه  

زن پا هاش رو می کشه و مرد همینطور ادامه میده کسی که دوستش داشتم خیلی خوشکل بود شبیه آنجلینا جولی بود  طوری که توی خیابون وقتی راه می رفتیم همه محو تماشای زیباییش میشدن

زن دستهاش رو به دور سینه اش می بندد انگار که می خواد از خودش دفاع کنه

مرد ادامه می ده اون دختر قاپ من رو دزدید می خواستم با هاش ازدواج کنم اما اون دنبال پول و ثروت بود یه شبه می خواست به همه چیز دست پیدا بکنه خو ب من هم چیزایی رو که می خواست رو نداشتم

زن در برابر  اعتراف عاشقانه کسی که می خواهد یک عمر در کنارش باشد سکوت کرده  و انگار کسی از درون به قلبش چنگ می زند

مرد ادامه می دهد بعد ها فهمیدم که دختره تنها با من نبوده با خیلیای دیگه هم بوده خوب می دونی چیه با من بد کاری کرد

در ذهن زن می گذرد که این مرد غریبه با وجود خیانت و گذر زمان حرف هایش چقدر عاشقانه است و به دود سیگاری فکر می کند  که می تواند با حرص از لا به لای  دندانهایش به بیرون هل دهد

زن در افکار خودش گیج است که مرد می گوید تو جثه ات خیلی کوچیکه یه جورایی من و تو بهم نمی خوریم

زن با لبخند تلخ و چشمانی که حلقه های اشک را در خود می خوردند پاسخش را می دهد

و به یاد عشق خودش می  افتد که با نهایت پاک بودنش چقدر انگ خیانت را بر دوش کشید بی ادعا بی ریا و بی منت و به هیچ انگاشته نشد  و از این مرد با این عشق  کوچکی که داشته حالش به هم می خورد

مرد چشمهای خیسش را به سوی زن بر می گرداند

و زن در چشمهای مرد دوست داشتنی را می بیند که او را رها نمی کند.

زن می گوید، می خواهی من بروم، مدتی برای خودت باشی

مرد عصبانی می شود و می گوید از تمام کسانی که دیده ام تو نتها کسی هستی که با وجودش احساس راحتی می کنم

و با عصبانیت رو به زن می گوید اینها اصلا ربطی به تو ندارد ماشین را روشن می کند و به بقیه ی راه ادامه می دهد.


دوشنبه 31 خرداد ماه سال 1389
کجایی؟

نمی دونم کجاست 

چه می کنه 

این روزها خیلی دلتنگشم 

مطمئم اگه هر کس دیگه ای توی این دنیا نتونه اینقدر به من بدی کنه مطمئنا نمی تونه انقدر هم مهربونی بکنه


شنبه 29 خرداد ماه سال 1389
شهربازی

صدای هیاهو ی شهر بازی در مغزم می پیچد و من مهمان پشت خط این تفریح دسته جمعی باقی می مانم 

غمگین خوابم میبرد 

غربیه های پر هیاهوی شهر بازی در خوابم رخنه می کنند 

غمگین از خواب بر می خیزم  

از نادیده گرفته شدنم غمگینم


چهارشنبه 26 خرداد ماه سال 1389
تازه های تکراری

توی ماشین که می شینم نفسم بند میاد و می خوام از گرما تلف شم  

هوا  گرمه و به آویزون شدن قیافم بیشتر کمک می کنه 

اصلا حوصله رفتن به خونه و تکرار کارهای همیشگی رو ندارم از طرفی انگار تنها ترین آدم روی زمین هستم و غصه هام هم اندازه تنهاییم بزرگه  

با اینکه هوا گرمه می خوام تو خیابونا دور دور بزنم  

راهمو عوض می کنم حوصله هیچ آدمی رو توی هیچ کنجی از دلم ندارم 

از دست زندگی دلم گرفته همیشه فکر می کردم یه روزی خوشحال یه جای این زندگی می استم و بلند میگم 

دیگه تموم شد هر چی غم و غصه و سختی بود دیگه تموم شد 

اما انگار هیچوقت تمومی نداره 

توی پیچ و خم ترافیک و شلوغی شهر بودم که با خودم عهد بستم که دیگه برای خودم زندگی می کنم 

عرق از سر و روم می ریخت شیشه ها رو بالا دادم و کولر گرفتم و مقنعم رو بالا زدم تا هوای خنگ تو ی سر و گردنم بپیچه 

نگاه مردها آنچنان توی ماشین یخ می زنه که انگار زنها اصلا نبایدگرمشون بشه  

چراغ سبز می شه و افکار من هم دوباره شروع به حرکت می کنن تا اینکه خودم رو گیج و مبهم جلوی در خونه برای انجام کارهای تکراری پیدا می کنم. 


شنبه 28 آذر ماه سال 1388
تاکسی

 

دختر با کاپشن سفید و شال قرمزی که به دور خودش پیچیده بود گوشه خیابون منتظر ایستاده بود و هر ماشینی که از جلوی پاش رد می شد دست بلند می کردتا اینکه گفت دربست و ماشینی جلوی پاش ترمز زدخودش رو انداخت توی ماشین وگذاشت بدنش لذت گرما رو بازهم تجربه کنه به خصوص اینکه دستاش از سرما چروک و خموده هم شده بود به راننده گفت 2 تا مسیر رو می رم و ساکت به مسافرایی خیره شد که با حرکت ماشین از جلوی چشماش رد می شدن

توی عالم خودش بود که راننده پرسید خانم دانشجو هسید؟

خودش رو جمع و جور کرد و گفت_ نه

راننده_ کار می کنید؟

دختر_ بله

راننده_ کجا کار میکنید ؟

دختر_ ساکت با نگاه بی تفاوتی که داشت تابلو های رنگ و وارنگ مغازه ها رو تماشا می کرد

راننده_ اصلا خانم من از شما خوشم اومد که سوارتون کردم وگرنه من مسافر کش نیستم که و با لهجه شمالیش ادامه داد من وکیلم دفتر وکالتم هم توی اکباتانه

دختر_ شما چه زود از یه نفرخوشتون میاد

راننده_ نه اینجوری هم که شما میگین نیست از طرز لباس پوشیدن و رفتار میشه خیلی چیزها رو فهمید

دختر_ من متاهل هستم و به جای خالی انگشتر در دست چپش نگاه کرد و دستش رو قایم کرد

راننده_ حیف شد من خیلی از شما خوشم اومده چند وقته ازدواج کردید

دختر_ یه سالی میشه لطفا نگه دارید و همینجا منتظر باشید بر می گردم درب ماشین رو محکم بست و پیش خودش گفت چرا مجبورم به خاطر خلاص شدن از دست یه آدم عوضی دروغ بگم و قدم هاش رو با حرص برداشت به دفتر کارش که رسید و وسایلش رو گذاشت رو میز و دست برد به جیبش تا موبایلش رو چک کنه که یادش اومد توی ماشین همکارش جا گذاشته زنگ زد به موبایلش یکی از همکاراش جواب داد و گفت که اگه خیلی دور نشدید میام و موبایل رو از تون می گیرم و بعد دور میدونی که ماشین دربست گرفته بود قرار گذاشت

دختر_ آقا لطفا برگردید همونجایی که سوارم کرده بودید

راننده _ چرا؟

دختر_ موبایلم رو جا گذاشتم باید بگیرم

راننده_ کجا جاگذاشتید؟

دختر_ سکوت

راننده_ من هم یه بار موبایلم رو جا گذاشتم اما بهم پس ندادن خیلی هم اذیت شدم

دختر از ماشین پیاده میشه و حالا موبایل سفید رنگش در میان دستانش مشخصه اما مردی به دنبالش سوار ماشی میشه

راننده_ خودش رو جمع و جور کرده و لال مونی گرفته

همکار_ ببخشید مزاحم شدم چه خوب شد که هم مسیر شدیم دارم می رم دنبال خانومم

دختر_ شما توی این محل ساکنید نه خیر مادر خانومم اون اطراف میشینه

راننده_ ساکت شده و از اونجایی که ترافیک اذیتش میکنه به دنبال راه فرار میگرده اما ترافیک مثل اینکه از روزهای دیگه هم بدتره و حسابی بهم گره خورده

زنگ موبایل دختر_ الو سلام مامان دارم میام خونه خیلی ترافیک 20 دقیقه دیگه خونم

زنگ موبایل همکار_ سلام عزیزم کجا بودی دارم میام دنبالت آماده باش که رسیدم راه بیفتیم

زنگ موبایل دختر_ به _سلام مائی جان خوبی ؟ کجایی؟ میدون آزادی ؟ کجاش؟ فکر کنم یه خورده از ما جلو تری چی شده چرا ترافیک باز نمیشه؟

میدون رو بستن ؟ چرا؟

دختر_ رو به همکارش میگه یکی از دوستام جلو تر از ما تو میدون میگه میدون رو بستن

همکار در حال زنگ زدن _ سلام داداش چطوری میگن میدون آزادی رو بستن؟ خوب شما نیرو انتظامی هستین از همه چیز خبر دارین دیگه؟

همکار_ یکی از دوستام نیرو انتظامیه این محلس میگه کار اونا نیست

دختر_ این روزها هرکی به هرکی شده

زنگ موبایل راننده_ سلام عزیزم چی؟ چند تا مسافر دارم اونا رو که برسونم میام خونه؟

زنگ موبایل دختر_ مامان دارم میام خونه دیگه_ تو ترافیک گیر کردم

زنگ موبایل همکار_ اگه بدونی تو چه ترافیک وامونده ای موندم اما تو حاضز باش من رسیدم معطل نشیم

دختر در حال زنگ زدن_ سلام مائی کجایی؟ داری میری دکتر باشه کارت تموم شد زنگ بزن سر راه سوارت کنم با هم بریم خونه

زنگ موبایل راننده_ نمی دونی چه ترافیکیه باشه سر راه می خرم میام

زنگ موبایل دختر_ از دکتر بیرون اومدی ترافیک داره کمکم باز میشه ؟ الان میرسم سر پمپ بنزین همونجا وایسا

دختر_ آقای راننده لطفا دم پمپ بنزین نگه دارید

دختر_ از ماشین پیاده میشه و دست تکون میده

دخترک_ با ماسک سفید قدم هاش رو تند میکنه تا زودتر به ماشین برسه

همکار_ وسایلش رو جمع کرده و از ماشین پیاده میشه

دختر_ از سر خیابون راحت تر می تونید ماشین بگیرید

همکار_ نه تا همینجا کافیه باید دربست بگیرم خداحافظ

دختر_ خداحافظ

دختر _ سلام مائی چطوری؟

مانی_ هیچی بابا دکتر گفت شاید آنفولانزا خوکی باشه

دختر_ نه بابا به من دست نزنیا

راننده_ نه آنفولانزا خوکی نیست ایشاله

راننده_ یه ذره بغل دستیت رو نصیحت کن

دختر_ آقا سر همین خیابون نگه دار پیاده میشیم

دختر_ اینم کرایتون

مانی_ اوه ده هزارتومن آقا تخفیف بدین خیلی زیاده

دختر_ ول کنن بابا پیاده شو

فردا صبح

راننده_ ونک ونک یه نفر

 


<<               >>
Myspace Music Codes - Myspace Mp3 Players

www.Siavashmusic.blogsky.com